الیساجونمالیساجونم16 سالگیت مبارک
هلیا عسلمهلیا عسلم، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

فرشته ها

بیایید ببینید الیسای من چه الیسایی شده ......

سلام  فرشته آسمونی مامان  ، بعد از مدتها می خواهم واست مطلب بنویسم . اول از شیرین زبونیهات و مهارت هات بگم این روزها دیگه به راحتی می تونی واسه خودت جملات سه کلمه ای بگی با ترکیب چند کلمه  میتونی یک جمله بسازی مثلا " مامان من مه" = مامان من شیر میخواهم        " هام قاقوش من  " = قاشق بده تا غذا بخورم  "           داش خواب " = داداش ( عروسک محبوبت )بره بخوابه    " بیده ما منه "  = بده این مال منه    چقدر این ترکیب چند کلمه ای   گفتمانت را بامزه کرده و ب...
11 خرداد 1391

بازم بهار و بازم الیسا

سلام دخملی نازم. این روزها خیلی سرم شلوغه. تصحیح امتحانات میان ترم، طراحی سوالهای پایان ترم  و انجام کارهای اداره واسم هیچ وقتی را نگذاشته البته طبق قولی که پایان سال گذشته دادم واسه تو وقت می گذارم و نمی گذارم به تو سخت بگذره. اما آپ کردن وب رو اصلا وقت نمیکنم .فعلا واست چند تا عکس میذارم تا بعدا راجع به شیرین زبونیهات بنویسم باید یه پست با عنوان دیکشنری جدید الیسا واست بذارم واز شیرین زبونیهات بگم.   ...
26 ارديبهشت 1391

روز مادر بر همه فرشته های زمینی مبارک

  این روزها زمزمه روز مادره و هر مغازه ای را تو شهر نگاه می کنی خرید هدیه واسه روز مادر را بهمون گوشزد کرده  و هرکس  سعی می کنه هدیه ای فراخور نیاز یا شایستگی مادرش تهیه  کنه، اما مادر عزیزم چه هدیه ای میتونه جوابگوی محبت های بی حد و حصر ، دل پاک و معصوم ، فداکاریهای همیشگیت باشه. مادر عزیزم یادم میاد که همیشه میگفتی تا مادر نشی نمی فهمی مادر بودن چیه ، راست میگفتی  الان که مادرم می فهمم که چه زحمتهایی واسم کشیدی ، زحمت هایی که با بدنیا اومدن دخترم دو چندان شده و چقدر زیبا با گفتن جمله " نوه از بچه خودم عزیزتره " اجازه نمیدهی شرمنده زحمتات باشیم. مادر عزیزم به اندازه تمام دلتنگی هایم و به جای...
21 ارديبهشت 1391

یک روز بهاری و زیبا با گل سنبل من

یه روز بهاری با هزار تا مصیبت تونستم چند تا عکس ازت بگیرم سنبل من اینقدر که فکر بازی و بدو بدو کردنی نمی گذاری یه عکس ازت بگیرم وقتی بزرگ شدی شکایت نکنی که چرا توی این سن به نسبت وقتی نی نی بودی اینقدر عکس کم داری ها ...   الهی قربونت برم که از عکاسی خسته شده بودی و می خواستی بیای بغل مامان. ...
13 ارديبهشت 1391

مهارت های یه میوه بهشتی

میوه بهشتی خانه ما  امروز برات می نویسم که چقدر پر کار و توانا شدی و چقدر کارهای بامزه می کنی.   امروز واست از پول عیدیهات یه النگوی طلا خریریم جالبه که قیمت یه النگوی تو به اندازه سرویس طلای عروسی خودم بود که هشت سال قبل خریده بودمش. (تورم را داشته باش   ) این روزها فرشته خانوم بازی تو شده اینکه یک بالشت و روسری و یا ملافه را برداری و سعی می کنی عروسکت را بخوابونی موقعی که می خواهی اونو بخوابونی همش می زنی روی کمرش و می گی " خوا" خوا" از کارهای دیگه مورد علاقه ات اینکه خودت می خواهی غذا بخوری واست یه سفره درست کردم می ری توش میشینی و شروع می کنی به غذا خوردن که البته نیمیش را می ریزی زمین  و بقیه را هم به سر ...
7 ارديبهشت 1391

18 ماهگی

      فرشته خانوم من امروز 18 ماهه شدی .راستی راستی فکر نمی کردم به این زودی بزرگ بشی. وقتی نی نی بودی تصور یک و نیم سالگیت واسم خیلی دور بود اما چه زود قد کشیدی و بزرگ شدی. امروز بردیم تا واکسن های 18 ماهگی رو بزنی . خانم بهداشت گفت این واکسن خیلی بچه ها را اذیت میکنه و بهتره امروز را مرخصی بگیرم و پیشت باشم. من هم همین کار را کردم اما به نظر می رسه که قوی تر از اونی بودی که پیش بینی میشد. عسل بانوی من قربون قدت برم که از لحاظ قد و وزن  به اندازه یک بچه 2 ساله بودی .مهارت های ارتباطی و حرف زدنت هم بیشتر از سنت بود . عزیز دل مادری که همیشه باعث افتخارم بودی. قدت 89cm و  وزنت هم 12.400g...
4 ارديبهشت 1391

ناگفته های نوروز

توی تعطیلات نوروز عمه جون الیسا اولین بچه اش را به دنیا آورد یه پسمل ناز نازی که اسمش را علی گذاشتند اما قراره ماهان صداش کنن. عمه جون خیلی دلش نی نی می خواست اما شوهرش زیاد موافق نبود حالا با اومدن ماهان کوچولو شوهرش یک پارچه شور و هیجان بود این عکس ماهان کوچولو که عمرا به خوشکلی دخملی من باشه   عمو جون سلمان الیسا هم بهش عیدی یه جوجوی خوشکل داده بود که البته کل عید را با این جوجو دردسر داشتیم و الیسا اون رو همه جا با خودش می برد   الیسا جون اونجا به همت پسر عمو و پسر عمه اش یه کار را یاد گرفته بود که البته کار اشتباهی بود و کلی زمان برد تا از صرافت این کار اشتباه افتاد     اینم عکس دخملی من ...
24 فروردين 1391

عکس های نوروزی گل همیشه بهار

گل همیشه بهار من امسال عید حدود 10 روز را شمال گذرونیدم و خیلی بهمون خوش گذشت. نمی دونم چرا سالهای قبل تا این اندازه بهم خوش نمی گذشت با اینکه در سالهای قبل خیلی راحت و آزاد بودم و امسال مدام دنبال تو توی حیاط بودم و حتی نتونستم یه برنامه تلویزیونی را نگاه کنم و یا حتی یک بعد از ظهر را نخوابیدم و مدام نگران هوای سرد شمال بودم اما امسال وجود تو نوروز را واسم دلچسب کرده بود سال قبل هم که نوروز را شمال بودیم تو خیلی کوچولو بودی و من حتی یادم  نمی اید که اون روزها را چه جوری گذروندم.  اما امسال حال و هوای دیگه ای را تو ایجاد کرده بودی چقدر شیرین زبونیهات دل همه را برده بود اصلا منتظر نبودم چنین توی د لشون جا باز کنی از بچه ...
24 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته ها می باشد