الیساجونمالیساجونم، تا این لحظه: 16 سال و 3 روز سن داره
هلیا عسلمهلیا عسلم، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

فرشته ها

خدای بزرگ تو را شکر

     خدا را شکر خدا را شکر میکنم که تمام شب صدای خر خر همسرم را می شنوم ، این یعنی او زنده و سالم است خدا را شکر میکنم که مالیات می پردازم ،این یعنی که شغل و درآمدی دارم .  خدا را شکر میکنم که لباس هایم کمی برایم تنگ شده است ، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم. خدا را شکر میکنم که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ، این یعنی خانه ای برای زندگی کردن دارم.   خدا را شکر میکنم که در مکانی دور جای پارک پیدا کردم، این یعنی که توان راه رفتن دارم. خدا را شکر میکنم که هر روزصبح زود باید از خواب بیدار شوم،  این یعنی من هنوز زنده ام...
20 اسفند 1392

خدا رو شکر

                                                          خدایا شکرت به خاطر اینکه نزدیک به ١٥ ماه تونستم وظایف مادریم را انجام بدهم. خدایا ازت ممنونم که عسل بانوی من تونست این ١٥ ماه را با سلامتی طی کنه. خدایا یادت می یاد که وقتی باردار بودم چقدر به درگاهت برای داشتن یک بچه سالم دعا می کردم. اونقدر توی مریض هام بچه های مظلوم و بیمار را دیده بودم که تصور اینکه من ...
20 اسفند 1392

ارتباط با خورشید و ستاره ها

چند وقتیه که الیسای من با خورشید و ستاره ها پیوندی شیرین بسته که خودش فقط از مزایا و منفعت این دوستی باخبره  وقتی اسم دوستاش را ازش بپرسی حتما خورشید و ستاره  ( نه ماه )را هم قاطی دوستاش نام می بره. از وقتی که به مهد برگشته هر روز صبح با یک شگفتی  وصف ناپذیری بیدار میشه و می پره توی اتاق مامان و با صدای بلند  طوری که حتما هلیا خانومی هم  بیدار بشه می گوید " مامان بلند شو خورشید  اومده تو اسمون دیگه باید بلند بشویم  ........... و خبر نداره از حداقل 10 مرتبه بیدار شدن مامان در طول شب برای شیر دادن و چک کردن پتو و صحیح بودن گردن هلیا و.....  و خبر نداره از آرزوی حداقل  20 ساله من برای...
24 بهمن 1392

روز برفی الیسا

یه چند روزی شیراز هم برف اومدو الیسا که دومین برف و به قول خودش "  ورف "  زندگیش را تجربه می کرد کلی ذوق زده بود  اما من و هلیا بدجوری سرما خورده بودیم و برف را فقط از پشت پنجره نظاره گر بودیم ...
17 دی 1392

نیم سالگی هلیا عسل

نیم سال از میلادت گذشت  عسلم این ماه آخر برایت تجربه جدیدی بود . سعی کردم که به شیر خشک خوردن عادت کنی تا هم برای زمانی که من باید برگردم سرکار مشکلی نداشته باشی و هم من نیمه شب ها یه نفسی بکشم اما با نتیجه (35-0) بعد از 35 روز تلاش شکست خوردم و این وسط 5 تاسر شیشه و دو مدل شیر خشک هدر شد که فدای سرت یه دو هفته ای هم میشه که حریره بادام و فرنی بهت دادم  اگر چه با میل نمی خوری اما در کل راضی ام و دیگه در این مورد کوتاه نمی ایم  از وزن گیریت هم راضی هستم اگر چه در کل هر ماه از وزن الیسا کمتر بودی اما در کل روی نمودار  رشد رضایت بخشه اما قدت  از الیسا جونم بلندتر هست البته در حد 2 تا 3 سانتی متر بعد از...
15 دی 1392

کتاب مورد علاقه الیسا

این پست را به این خاطر می نویسم که به وبلاگ روانشناسی بازیها معرفی کنیم الیسا جون در کنار تمام کتاب های خوبی که داره یه کتاب خیلی دوست داشتنی داره که بابایی سال قبل یعنی وقتی الیسا 2 ساله بود واسش خریده و تا الان هنوز هم کاربرد داره و اصلا تکراری نشده این کتاب اگر چه برای کودکان 0 تا 3 ساله نوشته شده است اما به نظر من تا زمانی که بچه خواندن را  یاد می گیرند برای بچه ها کاربرد دارد و بدلیل قطور بودن تعداد صفحات برای مدت زمان طولانی می توان با بچه ها سرگرم بود و بسیاری از مفاهیم را به آنان آموزش داد مفاهیم مهم و کاربردی که همه بچه ها در سالیان طولانی آن ها را فرا می گیرند مثلا آشنایی با  میوه ها. سبزیجات.حیوانات. شکل...
6 دی 1392

شب یلدا

شب یلدای امسال در کنار دو تا فرشته یه شور و هیجان دیگه ای داشت به قول دوستان نی نی سایتی  با وجود دو تا فرشته ما والدین  حس می کنیم که یه خانواده کامل هستیم و همه چیز در نهایت کمال هست دیشب هم از اون شب ها بود که علی رغم اینکه خیلی خسته شده بودیم به طوری که فقط دقایقی را طولانی تر از شب های پیش بیدار بودیم اما خیلی خوش گذشت و  از بودن در کنار هم واقعا لذت بردیم ابتدای شب رفتیم  مرکز ستاره که جایگاه همیشگی الیسا است و کلی بازی کردیم  دیشب به نوبت من و بابایی هم با الیسا بازی می کردیم  و از وسایل اونجا استفاده می کردیم  و بعد هم در مجموعه رستوران هایی که نزدیک ستاره هست شام خوردیم  و از موزیک...
1 دی 1392

مهربانی از جنس الیسایی

توی دانشگاه وقتی سر کلاس  دانشجویان ترم یک رشته مددکاری  اجتماعی حاضر می شوم  براشون از این نظریه استاد  مطهری  صحبت می کنم که میگویند" خوبی کردن و محبت کردن به دیگران  و از ان مهم تر وقف کردن وجود خود برای  کمک و  نجات انسان ها امری ذاتی و غریزی هست و همه انسان ها کمک به دیگران را در غریزه فطری انسانی خود می بینند" و من در دفاع از این نظریه برای دانشجویانم توضیح می دهم همین که شما ها رشته مددکاری اجتماعی را انتخاب کرده اید نشان دهنده این است که از فطرت خود طبعیت کرده اید. این چند خط را نوشتم تا توضیح دهم که دخترک معصوم و دوست داشتنی من تا چه اندازه این خو و فطرت انسانی در وجودش پر رنگ ...
1 دی 1392

5 ماهگی هلیا عسلی

بله به این زودی 5 ماه از آمدن فرشته ام گذشت  اگر چه  خیلی سخت گذشت اما حس می کنم هلیا خیلی زود بزرگ شده و مهارت هایی را الان بلده که خیلی فراتر از یه نوزاد همسن و سالش هست  . فکر می کنم که عموما فراگیری نوزاد دوم بدلیل وجود بچه اول و عوامل مربوط به انگیزش که از بچه اول به دوم منتقل میشه  خیلی زودتر اتفاق می افته  و این می تونه یکی از خاصیت های بچه هایی باشه که اختلاف سن کمی با هم دارند فکر میکنم اینقدر که الیسا دور و بر هلیا چرخید و باهاش حرف زده  حالا هلیا طلا خیلی زود تر از نوزاد های هم سنش مهارت های ادراکی و رفتاری را یاد گرفته هلیا  الان کاملا  می تونه با سینه خیز رفتن جلو بره  و از بس به ط...
13 آذر 1392

سفر به سرزمین پدری 2

قبل از رفتن به مسافرت اون هم سرزمین پدری یعنی آمل خیلی خوشبین نبودم که بهمون خوش بگذره اما انتظار این همه سختی را هم نداشتم  تا به الان که حدود 11 سال از ازدواجم میگذره هیچ وقت  در سفر به شمال سختی نکشیده بودم  و بر عکس همیشه این سفر برام پر از خاطره ها و خوش گذرونی های دلنشین بود . اما این مرتبه  تمام روزهای اونجا بودن سخت و توام با خستگی بود  . هم ما زمان بدی را برای سفر انتخاب کرده بودیم . فصل سرد  همراه با باد هایی که ما تا به حال تجربه اش نکرده بودیم و  یک هفته ندیدن خورشید برای ما که دیدن هر روزه خورشید و گرمایش برامون عادت شده و هم مراسم های مربوط به عزاداری عاشورا و مراسم های نذری که فامیل پدری داشت...
30 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته ها می باشد