نقل مکان ما و شیطونی های الیسا جون
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
این روزها ما مراسم نقل مکان داشتیم درست از روز بعد از تولد الیسا باید خانه خودمون را تحویل می دادیم و به خانه جدیدیمون که بزرگتر بود نقل مکان می کردیم. اینجا جایی که الیسا ی من تا بزرگ بشه همین جا می مونه و شاید هم چندین خواهر و برادر به جمعمون اضافه بشن. توی مدتی که اسباب کشی داشتیم گوگولی مگولی من اصلا با اسباب بازیهاش کاری نداشت و فقط دنبال کارتن ها و وسایل دسته بندی شده بود. تمام ناخن های الیسا از بس چسب کارتن ها را باز کرده بود ، شکسته شده بودند. هر کارتنی را که چسب می زدیم الیسا خانوم در سه سوت باز می کرد . مدام باید الیسا را از توی کابین و کمد دیواری پیدا می کردیم. اما شیطونی های الیسا این حسن را داشت که شب تقریبا بی هوش میشد و تا صبح می خوابید و دیگه از بیدار شدن های مکرر خبری نبود واز این بابت باید از دخمل نازم تشکر کنم. تازه قراره که تا چند هفته مهمونی داشته باشیم و فامیل هامون را دعوت کنیم به خونه جدیدمون. که الیسا خانوم من باید قول بده دختر خوبی باشه و به مامانی کمک کنه.
امیدوارم که سالیان سال در کنار هم خوشبخت زندگی کنیم.



نقل مکان ما و شیطونی های الیسا جون 




