دخمل نگو بلا بگو

سلام نفس من دخملی زیبای من اومدم تا یه کم از کارهای این روزهات را واست بنویسم چند وقتی که به قول قدیمی ها " دم بریده شدی " در پی قولی که داده بودم تا سرت داد نزنم تصمیم گرفتم تا وقتی کار اشتباهی می کنی یه چشم قره بهت برم و یا لب هام رو گاز بگیرم تا شما دیگه اون کار اشتباه را انجام ندی اما چه کنم که قانون شرطی سازی کلاسیک بر این تصمیم من غلبه کرد حالا هر وقت می خواهی کار اشتباهی انجام بدهی کاری که حدس میزنی اون واکنش مامان را به همراه داره ( سر کیف مامان یا بابا رفتن یا به کفش های جاکفشی دست زدن یا سر کابینت ها رفتن و..) همینطور که به ما نگاه میکنی اول چشم های خوشکلت را به هم فشار می دهی و لبهاتو گاز میگیری و بعد سریع اون کار اشتباه را انجام میدهی سخت ترین کار دنیا اون لحظه اینه که جلوی خودمو بگیرم و نپرم و صد تا بوست نکنم
چند وقتیه که یه موجودات خیالی میان توی خونه ما که فقط خودت اونها را میبینی این موجودات خیالی البته فقط موقع غذا خوردنت می آیند هر وقت سفره غذات را می دهم به دستت تا ببری پهن کنی تا من غذات را بیاورم میشینی توی سفره و دستت را توی هوا تکان می دهی و میگی "برو برو ما منه برو " و نگرانی که یه کسایی غذات را بخورند چقدر لبات را که غنچه میکنی و این حرف ها ادا میکنی بامزه است چقدر خودم را میگیرم که اون لبهای کوچولو و خوشکل را گاز نگیرم البته فکر کنم این عادت را توی مهد بهت یاد دادن تا شماها زودتر غذاتون را بخورید وگرنه من و بابایی که اصلا خسیس نیستیم
چند وقتیه که تا وقتی بیداری یک لحظه روی زمین نمی نشینی و همش داری راه می روی فکر کنم روزی 5 کیلومتر راه می روی تنها زمان نشستنت موقع غذا خوردنت هست با این اوصاف اصلا اجازه نمی دهی که ازت عکس بگیرم و همش میخواهی بیایی و دوربین را از من بگیری یا موقع عکس گرفتن همش میگی " چیک " و اینجوریه که هم دهنت توی عکس ها باز میمونه و هم چشمات بسته میشه تنها جاهایی که میشه ازت عکس انداخت توی ارتفاع( روی میز ، صندلی یا اوپن آشپزخانه ) هست
خلاصه اینجوریهاست که شدی به قول قدیمیها " دم بریده "





دخمل نگو بلا بگو
