الیساجونمالیساجونم، تا این لحظه: 16 سال و 1 روز سن داره
هلیا عسلمهلیا عسلم، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

فرشته ها

سال جدید مبارک

  سال جدید را با مسافرت شروع کردیم و رفتیم آمل پیش فامیل های پدری الیسا. خیلی خیلی بهمون خوش گذشت . فرشته کوچولوی من چقدر اونجا تک دانه شده بودی. همش دلبری میکردی یه " عمه " و " عمو" ای میگفتی که دل همشون را برده بودی. عزیزکم چقدر موقع اومدنمون همه ناراحت بودن بخصوص عمه معصومه و عمو علیرضا که حتی واسه خداحافظی نیومدن خونه بابا بزرگ چون میگفتند که طاقت خداحافظی با تو عزیز دلم را نداشتند.  عمو علی رضا که همش در حال عکاسی از تو بود . الان خیلی خسته هستم  توی یه فرصت دیگه عکسهای سال جدید و واست میگذارم و از خاطراتت مینویسم. ...
10 فروردين 1391

آخرین دل نوشته های سال 90

    سایبانی ....        ساغری ......               عشقی ..........                               خدایا چیستی ؟      خدای مهربان من کم کم داریم به پایان سال نزدیک می شویم. یک سال دیگر را با نظر خیر و برکت بی انتهای تو سپری کردیم.       خدایا ممنونم  از اینکه همیشه و هر لحظه در کنار تحفه آسمانیت بودی و از جسم و روان&n...
27 اسفند 1390

فرهنگ لغت الیسا ( new version)

       یه عالم حرف تازه                                       داره از لبام  می ریزه   مژده بدهم که یه شاهکار بزرگ واسه خودم خلق کردم  که با هر بار گفتنش غرق بوسه میشم  و اون اینکه تونستم یک جمله بگم " آب بی ده    "          این اولین جمله منه اما نمی دونم چرا مامانی من با گفتن این جمله اینقدر با خشونت منو بغل میگیره ...
24 اسفند 1390

معذرت خواهی از الیسا

  فرشته کوچولوی من باید امشب صادقانه ازت معذرت خواهی کنم به خاطر اینکه این روزها وقت کمی واست دارم. حتی وقتی توی خونه هستم مجبورم کمی از وقتم را واسه کارهای اداره صرف کنم. خیلی خیلی شرمنده تو هستم که گاهی که می یای کنارم و ازم می خواهی که بغلت کنم یا باهات " ما گلیم ما سنبلیم و..." را بازی کنم واست وقت ندارم و بدتر از همه اینکه گاهی سرت داد می زنم و ازت می خواهم که تنهام بگذاری هروقت تو بعد از داد کشیدن من بیشتر بهم می چسبی و می گی ماما خیلی شرمنده ات میشم نمی دونم می تونی شرمندگی را از بغل گرفتن و بوسیدنت بفهمی . هر وقت که می خوابی و من خوشحالم که زود می خوابی و من می تونم کمی کارهام را انجام بدهم از دیدن صورت مظلوم و زیب...
18 اسفند 1390

موسیقی و نوگل ها

              کودکانی که از 18 ماهگی تا 3 سالگی قرار دارند، تمایل به آوازها و ترانه‌های کوتاه را از خود نشان می‌دهند. آن‌ها هنوز از حافظه‌ی خوبی برخوردار نیستند و از همین رو فقط به بخش‌هایی از یک ترانه یا آهنگ، به خصوص اگر موزون و ریتمیک باشد پاسخ می‌دهند. از همین رو باید واژه‌های مانوس را برای آنها تکرار کرد تا حافظه‌ی آنها در هنگام شنیدن موسیقی یا ترانه تقویت شود. تکرار این عبارات و نقاط برجسته‌ی موسیقی یا ترانه، آن‌ها را برای یادآوری تشویق می‌کند. به آوازها و صداهای موزون و خود بخودی یا ارتجالی کودکان به خوبی گوش دهید. همان ص...
14 اسفند 1390

نازگل و پودنک

نازگل ما با پودنک توی جشن کودک عکس گرفته. پودنک شخصیت یکی از برنامه های کودک شبکه فارس هست که بین بچه ها ی شیراز خیلی محبوبه.   الیسا جونی اما با دیدن این آقای رنگ رنگی ترسید و وقتی ایشون بغلش کرد کلی گریه کرد.   ...
7 اسفند 1390

نازگل رفته به شهر بازی

  ناز بانوی من  ،دیشب برده بودیم شهر بازی ، به نظر می اومد که خیلی خیلی بهت خوش گذشت. حسابی از دیدن اون همه فضای رنگی و ازدحام بچه ها شکفت زده شده بودی.مدام می دویدی و دست هر کسی که جلوت بود را می گرفتی . اگر چه ما رو هم خیلی خسته کردی از بس دنبالت بودیم که زمین نخوری یا به اون دستگاه های بازی برخورد نکنی. هوا که گرمتر بشه و تو بزرگتر بشی حتما مرتب می بریم شهر بازی تا کلی حال کنی فرشته کوچولوی من. بقیه اش هم توی ادامه مطلب   ایشون هم یه اقا کوچولوه که کنار الیسا ایستاده تا عکس بگیره . ...
7 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته ها می باشد